وقتی از «وجه مادرانه و وجه پدرانه زبان» حرف میزنیم، منظورمان این نیست که واقعاً دو زبان جداگانه وجود دارد؛ یکی مخصوص مادر و یکی مخصوص پدر. منظور این است که در تجربه زبانی انسان، میتوان دو گرایش یا دو ساحت تشخیص داد: یک ساحت زبان را به نزدیکی، صدا، بدن، عاطفه، مراقبت و پیوند وصل میکند؛ ساحت دیگر زبان را به فاصله، قانون، نامگذاری، مرز، نظم و ساختار پیوند میدهد.
۱. نقطه شروع: زبان فقط نامگذاری اشیا نیست
بسیاری از مردم در نگاه اول فکر میکنند زبان یعنی ما برای هر چیز در جهان یک نام میگذاریم. مثلاً این شیء را «درخت» مینامیم، آن یکی را «خانه»، و آن یکی را «آب». اما سوسور نشان داد که زبان به این سادگی نیست. زبان فقط برچسبزدن به اشیای آماده نیست؛ زبان یک نظام است.
هر واژه درون این نظام با واژههای دیگر فرق دارد و از همین تفاوتها معنا میگیرد. مثلاً واژه «روز» فقط بهخاطر اشاره به روشنایی معنا ندارد؛ این واژه در برابر «شب»، «صبح»، «غروب»، «تاریکی» و «زمان» معنا پیدا میکند.
۲. سوسور: معنا از تفاوت ساخته میشود
سوسور میان دو بخش نشانه زبانی فرق گذاشت: دال و مدلول. دال همان صورت شنیداری یا نوشتاری واژه است؛ مثلاً صدای «درخت» یا شکل نوشتهشده آن. مدلول هم مفهوم ذهنیای است که با آن دال پیوند میخورد؛ یعنی چیزی که ما از «درخت» میفهمیم.
نکته مهم سوسور این بود که رابطه دال و مدلول طبیعی و ذاتی نیست. هیچ چیز در خود صدای «درخت» وجود ندارد که ذاتاً آن را به درخت واقعی وصل کند. پس زبان قراردادی است، اما این قرارداد تصادفی و بینظم نیست؛ درون یک نظام تفاوتی کار میکند.
از اینجا میتوان فهمید که «مادرانه» و «پدرانه» نیز معناهای ثابت و طبیعی ندارند. این دو واژه در هر فرهنگ و هر متن ممکن است کمی متفاوت معنا شوند. اما در یک استفاده تحلیلی میتوان گفت وجه مادرانه زبان به نزدیکی، مراقبت، صدا، تکرار، آرامکردن، بدن، عاطفه و پیوند گرایش دارد؛ و وجه پدرانه زبان به قانون، مرز، نامگذاری، نظم، فاصله، داوری و ساختار.
۳. کاترین اسنو: زبان از رابطه آغاز میشود
کاترین اسنو در پژوهشهای مربوط به زبانآموزی کودک به این موضوع توجه کرد که کودک زبان را فقط با شنیدن دستور زبان و واژگان یاد نمیگیرد. کودک زبان را در موقعیت رابطهای میآموزد: در خطاب مادر، پدر یا مراقب؛ در تکرارها؛ در آهنگ صدا؛ در نگاه؛ در پاسخ گرفتن؛ در لبخند؛ در آرامشدن؛ در بازی؛ و در موقعیتهایی که زبان هنوز کاملاً از بدن و عاطفه جدا نشده است.
اصطلاحاتی مانند «motherese»، «parentese»، «child-directed speech» یا «infant-directed speech» در همین فضای پژوهشی قرار میگیرند. منظور از این اصطلاحات، شیوه خاص حرفزدن بزرگسال با کودک است: آهنگ نرمتر، تکرار بیشتر، جملههای کوتاهتر، کشش صوتی، توجه به واکنش کودک، و نوعی همراهی عاطفی با فرایند زبانآموزی.
۴. وجه مادرانه زبان
وجه مادرانه فقط به معنای حرفزدن مادر زیستی با کودک نیست. بلکه یعنی آن جنبه از زبان که پیش از آنکه قانون، تعریف و داوری باشد، نوعی آغوش صوتی است. کودک پیش از آنکه زبان را بهصورت قواعد رسمی بفهمد، آن را بهصورت صدا، آهنگ، تکرار و حضور دیگری تجربه میکند.
البته این وجه فقط از مادر نمیآید. پدر، مادربزرگ، پدربزرگ، پرستار یا هر مراقب دیگری هم میتواند چنین وجهی را در زبان فعال کند. بنابراین «مادرانه» در اینجا بیشتر یک نام نمادین برای جنبه مراقبتی، پیوندی و عاطفی زبان است.
۵. وجه پدرانه زبان
در برابر این وجه نزدیک و مراقبتی، میتوان از وجه پدرانه زبان سخن گفت. این وجه نیز الزاماً به پدر زیستی محدود نیست. منظور آن جنبهای از زبان است که مرز میگذارد، نام میدهد، تفکیک میکند، قانون میسازد و امکان داوری فراهم میآورد.
وقتی کودک یاد میگیرد که هر چیزی نامی دارد، هر کنشی پیامدی دارد، هر جملهای درست یا نادرست فهمیده میشود، و هر سخنی در یک نظم اجتماعی قرار میگیرد، با وجه پدرانه زبان روبهرو میشود. این وجه زبان را از صرف صدا و پیوند بیرون میآورد و وارد ساختار میکند.
۶. دریدا: مراقب سلسلهمراتب پنهان باشیم
دریدا از اندیشه سوسور شروع میکند، اما آن را رادیکالتر میفهمد. اگر معنا از تفاوت ساخته میشود، پس معنا هیچوقت به یک نقطه نهایی و کاملاً حاضر نمیرسد. هر واژه برای فهمیدهشدن به واژههای دیگر تکیه میکند، و آن واژههای دیگر نیز به واژههای دیگر.
این نکته برای بحث ما مهم است، چون ممکن است خیلی زود یکی از دو وجه را بر دیگری برتر بدانیم. مثلاً بگوییم وجه مادرانه زبان اصیلتر، طبیعیتر و انسانیتر است؛ یا برعکس بگوییم وجه پدرانه زبان عقلانیتر، جدیتر و مهمتر است. دریدا به ما هشدار میدهد که چنین دوگانههایی معمولاً بیطرف نیستند.
اگر این نگاه را به بحث خودمان بیاوریم، نباید بگوییم وجه مادرانه زبان اصل است و وجه پدرانه بعداً به آن اضافه میشود. همچنین نباید بگوییم وجه پدرانه اصل است و وجه مادرانه فقط مرحلهای ابتدایی و کودکانه است. هر دو وجه به هم وابستهاند. نزدیکی بدون فاصله کور میشود؛ فاصله بدون نزدیکی سرد و بیجان میشود.
۷. نتیجه: زبان در تنش میان آغوش و قانون
برای یک خواننده مبتدی، میتوان کل بحث را اینطور خلاصه کرد: زبان فقط ابزار اطلاعرسانی نیست. زبان هم تجربه پیوند است، هم تجربه تمایز. ما با زبان به دیگری نزدیک میشویم، اما همزمان با زبان چیزها را از هم جدا میکنیم. زبان هم نوازش میکند، هم نامگذاری میکند. هم آرام میکند، هم حکم میدهد. هم صداست، هم ساختار.
منظور از وجه مادرانه و وجه پدرانه زبان، دو ساحت متقابل اما وابسته در تجربه زبانی است؛ یکی زبان را به بدن، صدا، عاطفه، مراقبت و نزدیکی پیوند میزند، و دیگری آن را به قانون، فاصله، نامگذاری، مرز و ساختار. هیچیک بر دیگری ارجحیت ذاتی ندارد؛ معنا در تنش میان این دو وجه پدیدار میشود.
