فمینیسم امروز، در شکل رسانه‌ای و کالایی‌شده خود، دیگر فقط یک جنبش اجتماعی نیست؛ بلکه در بسیاری از موارد به صنعت هویت، بازار خشم، تجارت رنج و مدل کسب‌وکار تبدیل شده است. این نقد به معنای انکار مشکلات واقعی زنان نیست؛ بلکه تلاشی است برای جدا کردن مطالبه عدالت از مصادره ایدئولوژیک و تجاری آن.

۱. مسئله اصلی: هر دفاعی از زنان، فمینیسم نیست

یکی از خطاهای رایج در بحث‌های امروز این است که هر نوع دفاع از زنان را فوراً «فمینیسم» می‌نامند. اگر زنی با خشونت خانگی مخالف باشد، می‌گویند فمینیست است. اگر زنی حق تحصیل، امنیت، احترام یا استقلال قانونی بخواهد، باز هم می‌گویند فمینیست است. اما این همسان‌سازی دقیق نیست.

دفاع از کرامت انسانی زنان می‌تواند یک مطالبه اخلاقی، حقوقی، خانوادگی، دینی، انسانی یا اجتماعی باشد، بی‌آنکه لزوماً در قالب ایدئولوژی فمینیستی تعریف شود. زنانی که با خشونت، تبعیض، تحقیر، فشار خانوادگی یا محرومیت واقعی مبارزه می‌کنند، الزاماً فمینیست نیستند. آن‌ها ممکن است فقط امنیت بخواهند؛ ممکن است فقط عدالت بخواهند؛ ممکن است فقط بخواهند به‌عنوان انسان دیده شوند.

جمله مرکزی این مقاله چنین است: مطالبه عدالت برای زنان، مساوی با فمینیسم نیست؛ همان‌طور که نقد فمینیسم، مساوی با ضدیت با زنان نیست.

۲. تفاوت عدالت برای زنان با فمینیسم معاصر

عدالت برای زنان یعنی امنیت، احترام، منع خشونت، فرصت منصفانه، حق قانونی روشن، کرامت انسانی و امکان زندگی بدون تحقیر. این مطالبه می‌تواند از دل وجدان اخلاقی، قانون، خانواده، دین، سنت یا عقلانیت انسانی برخیزد.

اما فمینیسم معاصر، در صورت رسانه‌ای و کالایی‌شده‌اش، اغلب چیزی فراتر از مطالبه عدالت است. این فمینیسم تبدیل به زبان هویت، صنعت محتوا، برند شخصی، تولید خشم، فروش دوره، جذب مخاطب و سرمایه‌سازی از رنج شده است.

بنابراین باید میان دو چیز فرق گذاشت: یکی دفاع از زن واقعی با مسئله واقعی، و دیگری گفتمانی که می‌خواهد همه مسائل زنان را به نام خود ثبت کند و از آن سرمایه اجتماعی، رسانه‌ای و اقتصادی بسازد.

۳. فمینیسم امروز چگونه به مدل کسب‌وکار تبدیل می‌شود؟

در جهان امروز، توجه یکی از مهم‌ترین منابع اقتصادی است. هر چیزی که بتواند توجه تولید کند، قابلیت تبدیل‌شدن به پول دارد: ترس، خشم، هویت، رنج، تحقیر، میل به دیده‌شدن و نیاز به تعلق. فمینیسم رسانه‌ای دقیقاً در همین نقطه وارد می‌شود.

این فمینیسم فقط یک عقیده نیست؛ یک بسته کامل برای تولید محتوا، فروش معنا و ساختن مخاطب وفادار است. در این مدل، زن فقط انسانی با تجربه واقعی نیست؛ به «مخاطب هدف» تبدیل می‌شود. رنج او به «محتوا» تبدیل می‌شود. خشم او به «تعامل» تبدیل می‌شود. هویت او به «برند» تبدیل می‌شود. اعتراض او به «کمپین» تبدیل می‌شود.

در نهایت، چیزی که در ظاهر زبان آزادی دارد، در عمل وارد همان منطق بازاری می‌شود که ادعا می‌کند آن را نقد می‌کند. نقد این وضعیت، نقد زنان نیست؛ نقد تبدیل‌شدن رنج زنان به کالا، محتوا و سرمایه است.

۴. سه سطحی که باید از هم جدا شوند

سطح اول: زن واقعی با مسئله واقعی

زنی که امنیت ندارد، مورد خشونت قرار گرفته، تحقیر شده، از حق خود محروم شده یا در خانواده و جامعه تحت فشار است، با مسئله‌ای واقعی روبه‌روست. او پیش از هر برچسب سیاسی یا ایدئولوژیک، یک انسان است.

سطح دوم: مطالبه انسانی و حقوقی

مطالبه امنیت، احترام، حق قانونی، فرصت منصفانه و کرامت انسانی، لزوماً فمینیستی نیست. این مطالبات می‌توانند از عقل، اخلاق، قانون، تجربه زیسته یا هر چارچوب انسانی دیگری برآیند.

سطح سوم: صنعت فمینیسم

صنعت فمینیسم زمانی شکل می‌گیرد که این مسائل واقعی به زبان برند، کمپین، شعار، دوره آموزشی، شهرت، نفوذ رسانه‌ای و سرمایه اجتماعی تبدیل شوند. در این سطح، رنج دیگر فقط رنج نیست؛ ماده خام تولید بازار است.

۵. مصادره اخلاقی؛ وقتی یک گفتمان خود را مالک عدالت می‌داند

یکی از تکنیک‌های قدرتمند فمینیسم معاصر این است که خود را نه یک دیدگاه در میان دیدگاه‌های دیگر، بلکه نماینده انحصاری عدالت برای زنان معرفی می‌کند. نتیجه این می‌شود که هرکس با فمینیسم مخالفت کند، به‌سرعت متهم می‌شود به ضدزن‌بودن، عقب‌ماندگی، خشونت‌طلبی یا ناآگاهی.

این روش از نظر فکری ضعیف اما از نظر رسانه‌ای بسیار مؤثر است. چون به‌جای اینکه بحث کند، میدان اخلاقی را تصاحب می‌کند. به‌جای اینکه استدلال بیاورد، طرف مقابل را از ابتدا در موضع دفاعی قرار می‌دهد. در چنین فضایی، پرسش از فمینیسم دشوار می‌شود؛ چون خودِ پرسش‌گر متهم می‌شود.

اما باید صریح گفت: هیچ ایدئولوژی‌ای مالک عدالت نیست. هیچ جنبشی حق ندارد همه رنج‌های زنان را به نام خود ثبت کند. همان‌طور که دفاع از فقرا الزاماً مارکسیسم نیست، دفاع از زنان هم الزاماً فمینیسم نیست.

۶. فمینیسم کالایی‌شده؛ فروش هویت به جای حل مسئله

در فمینیسم کالایی‌شده، مسئله اصلی دیگر حل رنج نیست؛ بلکه بازتولید دائمی احساس رنج است. چون تا وقتی احساس بی‌عدالتی، خشم و هویت زخمی فعال بماند، بازار هم فعال می‌ماند. این بازار به مخاطبی نیاز دارد که خود را دائماً در وضعیت قربانی، مقاومت، خشم یا اثبات خود ببیند.

به همین دلیل است که بسیاری از پیام‌های فمینیستی امروز به‌جای دعوت به بلوغ، گفت‌وگو، مسئولیت، عدالت متقابل و اصلاح واقعی، به تولید دوگانه‌های ساده می‌رسند: زن در برابر مرد، قربانی در برابر ستمگر، آزادی در برابر خانواده، استقلال در برابر تعهد، بدن در برابر سنت، خشم در برابر گفت‌وگو.

این ساده‌سازی برای بازار مفید است، چون پیام پیچیده فروش نمی‌رود. بازار شعار کوتاه می‌خواهد، دشمن روشن می‌خواهد، احساس فوری می‌خواهد و مخاطبی می‌خواهد که دوباره و دوباره برگردد. فمینیسم کالایی‌شده دقیقاً چنین سازوکاری دارد.

۷. زن‌بودن و فمینیست‌بودن یکی نیست

زن‌بودن یک واقعیت انسانی، زیستی، اجتماعی و شخصی است. زنان تجربه‌های متنوعی دارند: مادر، دختر، همسر، کارگر، مدیر، هنرمند، دانشجو، خانه‌دار، مهاجر، مؤمن، سکولار، سنتی، مدرن یا منتقد. هیچ ایدئولوژی‌ای حق ندارد این تنوع را به نام خود مصادره کند.

فمینیست‌بودن یک موضع گفتمانی و ایدئولوژیک است. ممکن است بعضی زنان آن را انتخاب کنند و بعضی زنان نه. بنابراین مخالفت با فمینیسم، مخالفت با زن‌بودن نیست؛ بلکه نقد یک چارچوب فکری، رسانه‌ای و سیاسی خاص است.

۸. چرا این نظریه مهم است؟

اهمیت این نظریه در این است که راهی برای خروج از یک گروگان‌گیری زبانی باز می‌کند. در فضای امروز، بسیاری از افراد تصور می‌کنند فقط دو انتخاب وجود دارد: یا باید فمینیست بود، یا ضدزن. این دوگانه غلط است.

می‌توان همزمان با خشونت علیه زنان مخالف بود، از حقوق زنان دفاع کرد، با تحقیر زنان مقابله کرد، و در عین حال با فمینیسم معاصر به‌عنوان صنعت هویت و کسب‌وکار مخالفت داشت.

این موضع، موضع ضدزن نیست؛ اتفاقاً می‌تواند موضعی جدی‌تر در دفاع از زنان باشد. چون اجازه نمی‌دهد رنج واقعی زنان به ابزار شهرت، تجارت، نفوذ، تولید محتوا یا قدرت سیاسی تبدیل شود. دفاع واقعی از زنان یعنی مسئله واقعی را ببینیم، نه اینکه همه‌چیز را به زبان آماده یک ایدئولوژی ترجمه کنیم.

۹. پاسخ به یک اعتراض احتمالی

ممکن است کسی بگوید: «اگر فمینیسم را نقد کنیم، پس چه کسی از زنان دفاع کند؟» پاسخ روشن است: دفاع از زنان نیازمند انحصار فمینیسم نیست. قانون می‌تواند از زنان دفاع کند. خانواده سالم می‌تواند از زنان دفاع کند. اخلاق می‌تواند از زنان دفاع کند. جامعه مدنی می‌تواند از زنان دفاع کند. دین، فلسفه، عقلانیت، حقوق بشر، وجدان عمومی و تجربه انسانی نیز می‌توانند از زنان دفاع کنند.

مشکل زمانی آغاز می‌شود که یک گفتمان بگوید فقط من حق دارم از زنان سخن بگویم. چنین ادعایی نه‌تنها غیردموکراتیک است، بلکه خودِ زنان را نیز محدود می‌کند؛ چون زنانی را که فمینیست نیستند یا فمینیسم را نقد می‌کنند، از دایره مشروعیت بیرون می‌اندازد.

جمع‌بندی نهایی

فمینیسم امروز، در بخش بزرگی از نمود رسانه‌ای و فرهنگی خود، دیگر صرفاً یک جنبش اجتماعی نیست. این فمینیسم به صنعت هویت، بازار خشم، تجارت رنج، برندینگ اخلاقی و مدل کسب‌وکار تبدیل شده است. این به معنای انکار مشکلات واقعی زنان نیست؛ بلکه دقیقاً به معنای دفاع از همان مشکلات واقعی در برابر مصادره ایدئولوژیک و تجاری است.

هر دفاعی از زنان، فمینیسم نیست؛ هر نقدی به فمینیسم، ضدیت با زنان نیست. باید میان زن واقعی، مطالبه عدالت، و صنعت فمینیسم فرق گذاشت. فمینیسم معاصر، در شکل کالایی‌شده و رسانه‌ای خود، اغلب نه نماینده رنج زنان، بلکه بهره‌بردار از آن رنج است.